باز باران با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها... می چکد بر فرش خانه باز می آید صدای چک چک غم ...باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده ... نمی دانم ...نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست ؟؟؟؟؟؟ نمی فهمم . چرا مردم نمی فهمند که آن کودک که زیر ضربه ی شلاق باران سخت می لرزد کجای ذلتش زیباست ؟؟؟؟؟؟؟ نمی فهمم کجای اشک یک بابا که سقفی از گل و آهن به زور چکمه ی باران به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام باریده کجایش بوی عشق و عاشقی دارد ؟؟؟؟؟ نمی دانم ... نمی دانم چرا مردم نمی دانند که باران عشق تنها نیست صدای ممتدش در امتداد رنج این دلهاست کجای مرگ ما زیباست ....نمی فهمم !!!!! یاد آرم . روز باران را یاد آرم مادرم در کنج باران مرد کودکی ده ساله بودم می دویدم زیر باران ... با دلی غمناک و تابان مادرم در کوچه های پست شهر آرام جان می داد فقط من بودم و باران و گل های خیابان بود نمی دانم کجای این لجن زیباست ؟؟؟؟؟ بشنو از من ...کودک من پیش چشمم ... مرد فردا که باران هست زیبا از برای مردم زیبای بالادست و آن باران که عشق دارد ... فقط جاریست برای عاشقان مست و باران من و تو ...درد و غم دارد خدا هم خوب میداند... که این عدل زمینی عدل کم دارد ....... البته من این شعر رو نوشتم دلیلی بر این نیست که بارون رو دوست نداشته باشم ....بر عکس...... من بارون روبا تمام وجودم دوست دارم و عاشق راه رفتن زیر بارونم ....اون هم بارونهای پاییز که بهترین فصل منه ..........
نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه 1388/08/10 ساعت 15:56 موضوع | لینک ثابت
گنه کردم گناهی پر ز لذت
کنار پیکری لرزان و مدهوش
خداوندا چه میدانم چه کردم
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
نگاه کردم به چشم پر ز رازش
دلم در سینه بی تابانه لرزید
ز خواهش های چشم پر نیازش
در آن خلوتگه تاریک و خاموش
پریشان در کنار او نشستم
لبش بر روی لبهایم هوس ریخت
ز اندوه دل دیوانه رستم
فرو خواندم به گوشش قصه ی عشق :
تو را می خواهم ای جانانه ی من
تو را می خواهم ای آغوش جانبخش
تو را ای عاشق دیوانه ی من
هوس در دیدگانش شعله افروخت
شراب سرخ در پیمانه رقصید
تن من در میان بستر نرم
بروی سینه اش مستانه لرزید
گنه کردم گناهی پر زلذت
در آغوشی که گرم و آتشین بود
گنه کردم میان بازوانی
که داغ و کینه جوی و آهنین بود
فروغ فرخزاد
نوشته شده توسط سجاد در چهارشنبه 1388/07/15 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت
سلاااااااااام .......سلامی به قشنگی پاییز ( فصل عاشقان )....سلامی به زردی رنگ برگ های درختان ....وسلامی از ته دل به همه ی شما دوستای گلم .......امیدوارم که حال همه تون خوب خوب باشه ...و از اینکه مدتی آپ نکرده بودم منو ببخشین ............. من صدای شرشر باران را...که ز چشمم . به روی تن خیسم بارید ...فهمیدم...... سوز سوزان میگفت : روز میعاد تو با عشق بدان نزدیک است... و به من گفت که . امید داشته باش...من به زجری که کشیدی. تورا بخشیدم....من کنارت هستم . تو صبوری کن وامید به من داشته باش...تا بخواهم که تو یک روز به عشقت برسی... من همین نزدیکم ...چشم بینا داری ؟؟؟ مرا خوب ببین ... لحظه ای چرخیدم دیدم آن با لاهاست . که مرا می بیند...من به او گفتم که خاطرت جم باشد...توبه نامه ی دلم را به دستش دادم ... مهر و امضایی کردو به من گفت : جوان تو اگر با مایی ثابت کن ...لحظه ای دور شد و به بلندای هفت آسمان حرکت کرد ... تابه خود آمدم دگر هیچ جیز نبود ....او به من امید داد که تو را می بخشم ....لحظه ای خندیدم و به خود گفتم که ......برو و ثابت کن... من هنوز دیروزم ... تو ولی فردایی .....من به دنبال تو می آیم تا... قصه ی تلخم را در کنارخنده های فردایم با تو سبز وآرام به خاموشی شب بسپارم......تو اگر میخواهی . سبزی فردا را . از دلم دور کنی .... حرفی نیست ....فقط اینو به خاطر بسپار ....که همان فردایت . بعد از این دیروز است ...... ارسلان ضرابی
![]()
نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه 1388/06/31 ساعت 22:12 موضوع | لینک ثابت
ای کاش برگ های خشکیده ای بودم وبه دنبالت به هر سو می آمدم ... ای کاش نسیم صبحگاهی بودم تا با وزش خود تورا نوازش میکردم ... ای کاش دریا بودم و تو را بهترین کشتی وجودم می نهادم ... اما افسوس که هیچ یک از اینها نیستم و فقط میتوانم بگویم دوستت دارم و فراموشت نخواهم کرد. به خدا قسم که تو زیباترین جلوه ی بهار منی و من شکسته ترین بال مرغ فصل پائیزم... هوای کوی تو را دارم و ای نازنین چگونه با این پر و بال شکسته بر روی شاخه هایت بنشینم و آواز سر دهم............ دوستت دارم
نوشته شده توسط سجاد در جمعه 1388/06/13 ساعت 19:39 موضوع | لینک ثابت
سحري بود و هنوز ،
از دلاويزترين روزِ جهان ،
خاطره اي با من هست ،
به شما ارزاني:
گوهرِ ماه به گيسوي شب آويخته بود.
گل ياس ،
عشق در جان هوا ريخته بود.
من به ديدار سحر مي رفتم
نفسم با نفس ياس در آميخته بود.
مي گشودم پر و مي رفتم و مي گفتم : « هاي »
بسراي اي دل شيدا ، بسراي.
اين دلاويز ترين شعر جهان را بسراي.
اين دلاويزترين روز جهان را بنگر!
تو دلاويزترين شعر جهان را بسراي!
آسمان ، ياس ، سحر ، ماه ، نسيم ،
روح در جسم جهان ريخته اند ،
شور و شوق تو برانگيخته اند ،
تو هم اي مرغك تنها ، بسراي!
همه در هاي رهايي بسته ست ،
تا گشايي به نسيم سخني ، پنجره اي را ، بسراي!
بسراي ...»
من به دنبال دلاويزترين شعر جهان مي رفتم!
در افق ، پشت سراپرده ي نور
باغ هاي گل سرخ،
شاخه گسترده به مهر ،
غنچه آورده به ناز،
دم به دم از نفس باد سحر؛
غنچه ها مي شد باز.
...
« يافتم ! يافتم ! آن نكته كه مي خواستمش!
با شكوفايي خورشيد و
گل افشانيِ لبخند تو ،
آراستمش!
تار و پودش را از خوبي و مهر ،
خوش تر از تافته ي ياس و سحر بافته ام :
« دوستت دارم » را
من دلاويز ترين شعر جهان يافته ام !
...تو هم اي خوب من ! اين نكته به تكرار بگو !
اين دلاويز ترين شعر جهان را ، همه وقت ،
نه به يكبار و به ده بار ، كه صد بار بگو !
« دوستم داري؟ » را از من بسيار بپرس!
« دوستت دارم » را با من بسيار بگو!
فريدون مشيري
نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه 1388/06/03 ساعت 15:20 موضوع | لینک ثابت
به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها . به نام غم ها به وجود آورنده ی اشکها . به نام اشکها تسکین دهنده ی قلب ها . به نام قلب ها ایجاد گر عشق و به نام عشق زیباترین خطای انسان ...............
ما آدما همیشه صداهای بلند و میشنویم . پر رنگها رو می بینیم وکارهای سختو دوست داریم ...... غافل
از اینکه خوبها آسون میان . بی رنگ می مونن و بی صدا می رن...................
عشق گلی است که اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر کنید هرگز قادر نخواهید بود که آن را دوباره جمع
کنید...........
شاید بعضی از شما دوستان گلم گاهی اوقات تصور می کردین که عشق فقط جنبه ی احساسی و
ادبیاتی دارد ...ولیییییییییی...نه دوستای گلم (( یا به قول یکی از شما دوستای خوبم // دوست جونم ))
اینطور نیست . خیلی از دانشمندان و فلاسفه عزیز کشورمون در مورد عشق تعاریف جالبی دارن که در
اینجا می خوام به تعریف ابن سینا اشاره ی مختصری کنم ............
از دیدگاه ابن سینا انس میان انسان و جهان عشقی است که در عالم هستی جریان دارد . ابوعلی سینا
در رساله ای که درباره ی عشق نوشته است آن را علت پیدایش جهان می داند و می نویسد : <<هر یک
از ممکنات به واسطه ی جنبه ی وجودی که در اوست . شیاق به کمالات ومشتاق به خیرات است و بر
حسب فطرت خود از بدی ها گریزان است . همین اشتیاق ذاتی و ذوق فطری را که سبب بقای وجود
ممکنات است عشق می نامیم >> انس انسان با طبیعت ناشی از تشابه عالم صغیر و عالم کبیر است .
همین تشابه و سنخیت در گوهر انسان و جهان سبب عشق و محبت بین آنهاست و آنچه همه ی اجزاء
جهان واز جمله گوهر وجود انسان را به سوی خود می کشاند . جاذبه ی همان عشق الهی است که در
عمق وجود جهان هستی به ودیعت نهاده شده است............
طبایع جز کشش کاری ندانند حکیمان این کشش را عشق خوانند
گر اندیشه کنی از راه بینش به عشق است ایستاده آفرینش
نوشته شده توسط سجاد در جمعه 1388/05/23 ساعت 22:53 موضوع | لینک ثابت
ای گنجینه آخرین!
دیری است که دعاهایمان »ندبه« شده است و هر صبح جمعه مشعل چشم های ما با زلال اشک روشن
می شود. و من در کوچه های سرگردان »غیبت« تو را می جویم شاید مرا به میهمانی نگاهت بخوانی.
کویر وجودم در انتظار باران ظهور توست
و برکه کوچک هستی ام به نظاره دریای حضورت.
پیکر خسته به خاک نشسته ام را تنها تو و یاد تو به دیار قرار می رساند
آه، ای حضور! ای دریای نور!
دلم در کوچه پس کوچه های انتظار گرفته است، به دنبال روزنه ای، نسیمی، آوایی، نمی دانم، در پی
کسی هستم.
کسی که سبد بلورین دعایم را پر از استجابت کند؛
و در طاقچه خاکستری وجودم برگ سبزی، گل سرخی
و شاید هم چکاوک خوشخوان و زیبایی به یادگار گذارد.
تو را در کوچه باغ های امید می جویم و در سجاده های بی ریا می بینم.
نام تو را و عکس آسمانی ات را در ماه جستجو می کردم و در لبهای نیایش و اشک های »ندبه« دیدم.
این تویی، با همه بزرگی ات،
در دل های کوچک کودکان، کودکان شهر با سینی هایی پر از شور و نیاز تا برای نیمه شعبان شمع روشن
کنند. در دست های دخترکان، فرشته هایی که در جمکران به نماز می ایستند و در قنوت نیازهای کودکی
آنها »دعای فرج« به سان حریر سبز در آسمان خیالشان موج می زند و به سوی تو می آید.
آنگاه شکوفه های صورتی امید بر این حریر سبز می بارد و به سوی آنان باز می گردد و شکوفه خنده بر
لبان آنها می شکفد
امروز از آن توست و فرداها برای تو
ای آفتاب پنهان!..................

نیمه ی شعبان مبارک

كاش از لطف شبی یاد ز ما میكردی
یاد از عاشق افتاده ز پا میكردی
كاش بیمار فراقت كه ز پا افتاده
با نگاه ملكوتی تو دوا میكردی
كاش میآمدی با یك نظر ای نخل امید
گره از كار من زار تو وا میكردی
كاش یك شب تو برای فرجت مالك من
با دل سوخته خویش دعا میكردی
همچو باران به سر شیعه بلا میبارد
كاش میآمدی و دفع بلا میكردی
پرچم ظلم برافراشته شد در همه جا
كاش تو پرچمی از عدل بپا میكردی
كاش یك روز رضایی ز وفا
مهدی فاطمه از خود تو رضا میكردی
نوشته شده توسط سجاد در پنجشنبه 1388/05/15 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت
عزیزترینم بعدازرفتنت به اندازه ی دل تمام عاشقای
دنیا تنهایم.هنوزهم نمیدانم چرا نخواستی باور کنی
دوستت دارم.می خواهم بدانی که بعداز تو زندگی ام
چقدر برایم بی معناست و یاد تو تنها دلخوشی من در
این دنیای بی رحم است . ای کاش میدانستی که در
دلم چه غوغایی به پاست . کاش می بودی و می دیدی که
آتش عشق تو چطور تمام زندگی ام را نابود می کند و
دلم این سوختن را می پرستد . لحظه ای مرا یاد کن.
عشقم را باور کن و به نگاه عاشقم بر دل بی
قرارم........و ببین که چه
غریبانه به انتظارت نشسته ام.
نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه 1388/05/04 ساعت 22:28 موضوع | لینک ثابت
زیباترینم . مهربانترینم و عزیزترینم به نوای آسمانی و دل انگیز تو تا ابد نیازمندم . به
گرمی نگاه سبزت . به نگاه همیشه آفتابی ات و به لبخندهای بارانی ات محتاجم .
عشق به تو عزیزم بیش از عشق تمام عاشقای دنیاست.
جز این نمی توانم بگویم که هیچ سخن زیبایی شایسته ی تو نیست . پس فقط می
گویم ای تک ستاره ی آسمان قلبم دوستت دارم ودر نگاه پر محبت و
عاشقانه ات تندیسی از عشق را نظاره میکنم و از تبسم زیبای آنها گل مهربانی
را می چینم .
دوست دارم نسیم سحری نرم و آرام گذری کند وعطر امید و عشق به تو را در دلم
پیدا کند تا همه ی روز به یادت باشم ................
نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه 1388/04/28 ساعت 23:0 موضوع | لینک ثابت
من غروبی زرد و خسته ام که ز تو خالی دستم
عاشم پاییزی از درد . دل به امواج تو بستم
تو یه عمره تب عشق و در نگاه من می بینی
ولی با صخره و ساحل باز به گفتگو می شینی
خورشید طلایی من .تو دلت همش می میره
تن سرد آبی تو منو از خودم می گیره
کاش رو خاکستر قلبم تو یه روزی پا بذاری
این تن سوخته از عشق و با خودش تنها نذاری
من می خوام قصه ی عشق و توی گوش تو بخونم
توی اعماق وجودت برق بشم پیشت بمونم
تو به پهنای زمینی . من تو قلب آسمونم
ولی من فاصله ها رو می شکنم از دل و جونم
دل تو آبی اما دل من رنگ خزونه
لحظه ی به تو رسیدن خط آخر جنونه
نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه 1388/04/16 ساعت 22:51 موضوع | لینک ثابت
خدايا كمكم كن تا بتوانم طوفان مصائب را پشت سر
بگذارم و از تلاطم موجهاي بلا بگذرم و بر فراز تكه
تخته ي شكسته ام به ساحل برسم و چون قدم به ساحل
گذاشتم باز كمكم كن تا آرامش را بنا نهم كه مردمانم
نه از دريا بترسند و نه از طوفانش وآواز اميدي را
برايشان سر دهم كه مي خواند:
خدا نزديك است

نوشته شده توسط سجاد در جمعه 1388/04/05 ساعت 18:53 موضوع | لینک ثابت
عصر يك جمعه ي دلگير
دلم گفت بگويم و بنويسم كه چرا
عشق به انسان نرسيده است
چرا آب به گلدان نرسيده است
و هنوز هم كه هنوز است
غم عشق به پايان نرسيده است
بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد
بنويسم كه هنوز هم كه هنوز است
چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيده است
و چرا كلبه ي احزان به گلستان نرسيده است
عصر اين جمعه ي دلگير
كه وجود تو كنار هر بيدل آشفته
شود حس ....توكجايي گل نرگس .؟؟؟
تقديم به تمامي عاشقان منجي عالم بشريت
نوشته شده توسط سجاد در سه شنبه 1388/02/22 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت
خنده ات درمان درد است چشم تو دنياي راز است درميان باغ چشمت هرچه ديدم سبز و ناز است در زمستان تو بهاري درسياهي تو سپيدي آفتاب راه عشقي تو اميد نا اميدي گرشوم من يك پرنده تو برايم آسماني درشب تار نگاهم همچو قلب كهكشاني ........ ای امید نا امید ی های من...... بخواب همچو مهتابی که آرام پشت کوه ها می رود و مرا از پرتوش بی نصیب می دارد ذره ی وجودت را بگیرد من بتابد
........
...........
.............
.............
..........![]()
تو نیز بخواب و مرا از عشقت بی نصیب دار
باشد که عشق در وجوت بماند،
و آنچنان وجودت از عشق آکنده شود که ذره
آنگاه عشق از وجودت سرریز شود...
باشد که پرتوی از ذره های لبریز شده اش به
و مرا از زمین و زمان بی نیاز سازد
ای امید نا امیدی های من ......
نوشته شده توسط سجاد در پنجشنبه 1388/02/10 ساعت 23:53 موضوع | لینک ثابت
از همه رنگهاي دنيا رنگ چشمات بهترينه توي آسمون آبي دليل عشق من همينه نميخواي اينجا بموني ميدوني با من غريبي سخته ولي اينو ميدونم خوبه پاكي از فريبي شبا ازتو دورم اما چشاتو تو خواب ميبينم ميشم مثل ستاره ميامو تو رو مي چينم تو دلم زده جوونه بذر عشقي كه توكاشتي رفتي اما حيف عزيزم از دلم خبر نداشتي آسمون دلش گرفته باز دلش ميخواد بباره مثل چشم من كه بي تو هميشه در انتظاره
نوشته شده توسط سجاد در شنبه 1388/02/05 ساعت 14:0 موضوع | لینک ثابت
چی مونده از این زندگـــــی جز کوله بار خاطــــــــــره
فقط دیگه این مونده بــــــود اسم من از یـــــادت بـره بــــــــاور نداره قلب مــــــــن این همه بی وفای هـات خیـــره بشی تو چشم من بگم برم بگـــــــــــی بـرو باور نـــــــــــــــداره قلب من تو هم شدی یه خاطــره خیال خواستن تـــــــــو هم باید که از یادم بــــــــــره باور نداره قلب مــــــــــــــن از خــــــونه بیرون شدنو با قصّه هــــــم غصه شدن بـــــــازم پشیمون شدنو باور نداره قلب مـــــــــــــــن تو هم شدی مثــل همه آخر قصه تو هــــــــــــــــــــم برای مــــــــــن پر از غمه چی مونده از این زندگی ؟؟؟
نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه 1388/01/30 ساعت 23:58 موضوع | لینک ثابت
عروسك جون فدات شم.تو هم قلبت شكسته هزارتا شبنم اشك توي چشمات نشسته منم مثل تو بودم . يه روز تنهام گذاشتن يه دريا اشك حسرت توي چشمام گذاشتن چه تهمت ها شنيدم . چه تلخيها چشيدم عروسك جون تو ميدوني چه سختيها كشيدم عروسك جون زمونه منو اين گوشه انداخت به جاي حجله ي بخت برام زندون غم ساخت بميره اون كه ميخواست مارو گريون ببينه سراي سينه هامونو زغم ويرون ببينه عروسك جون نگام كن چشام برقي نداره زمستون توي قلبم . ديگه گرمي نداره بايد اينجا بخشكيد تو گلدون شكسته نه اينكه باغبون نيست در گلخونه بسته...
نوشته شده توسط سجاد در یکشنبه 1388/01/23 ساعت 13:43 موضوع | لینک ثابت
تسلیت قلب صبورم
دیگه اون دوستت نداره
سهم اون یه عشق تازه
سهم تو طناب داره
بسه. اشکاتو نگه دار
غم تو یکی دوتا نیست
پانذار روی غرورت
جای اون به زیر پا نیست .......
نوشته شده توسط سجاد در دوشنبه 1388/01/10 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت
شايد آن روز كه سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر
درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت :
هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس
زندگي اجبارست..
نوشته شده توسط سجاد در جمعه 1387/12/30 ساعت 22:54 موضوع | لینک ثابت
لالب روستايي بسيار زيبا وسرسبز است كه در ۸كيلو متري شهرستان باغملك استان خوزستان واقع شده است .
طبيعت زيبا.رودخانه ي دلنشين و باغات سر سبز انار روستاي لالب همه ساله عده ي زيادي را از سراسر استان و كشور به سمت خود ميكشاند.
اهالي اين ديار مردماني خونگرم و مهمان نواز هستند كه همين امر به جذب بيشتر گردشگران كمك فراوان كرده است

نوشته شده توسط سجاد در جمعه 1387/08/17 ساعت 14:46 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

در باغ بزرگی زادم و در ثروت فقر تهی گشتم و از چشمه ی ایمان سیراب شدم و در بالای غرور قامت کشیدم و در آرزوی آزادی سر بر داشتم و در هوای دوست داشتن دم زدم واز دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و از مهر نوازشم کردند و راه رفتن خیر حیاتم شد و زیبایی تو عشقم و بهانه ی زیستنم شد........
میون ابرای بهار افتادمو در نمیام
چشمامو سرزنش نکن از پسشون بر نمیام
پیر شدم تو این قفس یه کم بهم نفس بده
رحم و مروتت کجاست جوونی هامو پس بده
سلام دوستای گل و ناز و مهربونم امیدوارم که لحظات خوشی رو تو کلبه ی حقیرونه ی من سپری کنید و اگه هم نواقصی میبینید که از چشم من پنهانه به بزرگواری و منش خودتون ببخشید و این نقصان رو برام کامنت بذارین تا بتونم اونو رفع کنم ..........
دوستای گلم من عنوان وبلاگمو گذاشتم ( لالب ) ولی شاید این اسم برای خیلی هاتون گنگ باشه واسه همین گفتم یه چند سطری رو راجب لالب براتون بنویسم......
لالب روستايي بسيار زيبا وسرسبز است كه در ۸كيلو متري شهرستان باغملك استان خوزستان واقع شده است .
طبيعت زيبا.رودخانه ي دلنشين و باغات سر سبز انار روستاي لالب همه ساله عده ي زيادي را از سراسر استان و كشور به سمت خود ميكشاند.
اهالي اين ديار مردماني خونگرم و مهمان نواز هستند كه همين امر به جذب بيشتر گردشگران كمك فراوان كرده است...........همین دیگه ........کم بود ولی فکر کنم کامل بوده باشه.......
البته شما میتونین عکس لالب رو تو لوگوی وبلاگم ببینید .........
موفق باشید و سر سبز..........
فهرست اصلی
دوستان
فال و طالع بينی
ميثم
سايت رسمي هوادارن استقلال
تنهاترين
پایگاه اطلاع رسانی ایرانیان
در حسرت آفتاب
عشق من عاشقم باش
خاطره ها
تي تي ( عسل و شقایق )
بي نام و نشان ( آبجي نازنين )
دختري به اسم بارون
شبانه هاي عاشقانه (فواد)
صباي شمال
نيلوفر آبي
الهه ي شرقي
عشق نيكو
خداجون با ماست ( مهشید و مهدی فایتر )
عشق من شبنم
ترنم باران
هر کجا هستم باشم آسمان مال من است
علوم تربيتي 86
گل خشکی برای من (ستاره)
دختر مهربون
عاشق فضايي 1372
كلبه عشق
تنها ( شاید بهانه ای برای بودن )
داستان ( ایوب بهرام )
شعر قاب تنهایی (ایوب بهرام )
FUGITIVE
الناز (تنها)
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
***دلت همیشه آبی***
گارفیلدم
دست پریشان من
وحيد يعني تنهايي
خلوت تنهایی ......
وبلاگ عشق
دست نوشته
راز شب
تا ابد دوستت دارم ( نار گل )
دختری از قبیله پائیز
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/08/01 - 87/08/30
طراح قالب
POWERED BY